بایگانی

بایگانیِ ژانویه 2012

فیزیکـ و کلاسـ لذتـ بخشـ

ژانویه 11, 2012 بیان دیدگاه

درسِ معلم اَر بُوَد زمزمۀ محبتی ، جمعه به مکتب آوَرَد طفلِ گریز پای را

امروز امتحان فیزیک داشتم ، درسی که هیچوقت باهاش ارتباط برقرار نکردم !

در زمانِ مدرسه ، در درس علوم ، بخش حل مسائل رو لنگ زدم ، توی دبیرستان همچنین ، کلاسِ فیزیک بدترین و کسل کننده ترین کلاس بود

بطوریکه در امتحانات نهایی با نمرۀ 9.5 این درس رو رفوزه شدم !

اولین باری که در کلاس فیزیک ، نه چُرت زدم و نه خسته و کسل شدم در ترمِ تحصیلیِ اخیر بود

و همچنین اولین باری که دوس داشتم این کلاس باز هم ادامه داشته باشه

شاید اگه پیگیری‌ها و دلسوزی‌های خانم نجیب‌زاده نبود اینقد که این ترم فیزیک رو خوندم ، نمی‌خوندم !

اما با این همه باید عرض کنم ، در تولیدِ «فرمول‌سرخود» به خودکفایی رسیدم ! :| اما از درس دادنِ ایشون بسیار لذت بردم

خواستم زیرِ پاسخنامۀ تشریحی از ایشون تشکر کنم ، اما بعد با خودم فک کردم که ممکنه حمل بر التماس دعاهای معمولِ دانشجویانِ فراری از درس و به اصطلاح پاچه‌خواری بشه !

دسته‌ها:روزنوشت

مگه نگفتن یأس بالاترین گناهه ؟!

ژانویه 11, 2012 بیان دیدگاه

گاهی به این فکر می‌کنم که ما یادمون رفته غصه و نااُمیدی گناهه

کاش تو سخت ترین شرایط که کاری از دست‌مون برنمیاد ، بتونیم به دنیا لبخند بزنیم و بگیم

آن سوی همه دلتنگی ها ، خدایی هست ، که داشتنش ، جبران همه نداشتن هاست …

دسته‌ها:پلان شات, روزنوشت

معماری کامپیوتر با اعمالِ شاقه !

ژانویه 3, 2012 5 دیدگاه

بیست و چار ساعتِ گذشته بدترین دورانِ درسی‌م رو تجربه کردم ، می‌تونم بگم حتا در زمانِ کنکور اینقد استرس نداشتم ! ؛ همش اعصابم خورد بود که این امتحانِ لعنتی و سنگین آخرش چی می‌شه

اول‌ش که شروع کردیم مثلِ بچۀ آدم محتوای کتاب را جویدن ، بعد دیدم وخ داره کم میاد ! شروع کردیم صدای اُستاد را گوش دادن !

انواع و اقسامِ حالت‌ها که بعد از گوش دادن به صدایِ استاد با استرس امتحان مخلوط شد … گوش درد ، خرفت شدن و …

من توی زمانِ کمی که تا امتحان مونده بود تلاشِ خودم رو کردم ، اما خُب شاید باید در محاسبات‌م تجدیدِ نظر جدی می‌کردم :)

بهرحال یادی هم بکنم از پارسال ترم دوم که شبِ امتحانِ این درسِ کذایی تا صبح خواب به چشمم نیومد و با چشمای کبود شده رفتم و گند زدم به امتحان ، همچنین نیز هم !

دیشب هم دقیقا دوبار از خواب پریدم و اصلا نفهمیدم خواب بودم ؟ بیدار بودم ؟  خواب می‌دیدم ؟ کابوس می‌دیدم ؟ من تو اَم ؟ تو منی ؟ اگه من منم پس اون کیه ؟!!!!

شاید عجیب بنظر بیاد اما : تنها نکتۀ مثبتِ این موضوع اون «تلاش» و «استرس»ی بود که داشتم ، جوری که سرجلسۀ امتحان دستام می‌لرزید و من خطاب به دستام می‌گفتم «لامصب یقۀ اعصابِ منو ول کن !»

مضاف بر اینکه برخلاف روالِ معمولِ امتحانات ، ایندفه دوبرابرِ بقیۀ دانشجوها به ما برگۀ سئوال دادن و حال و روزِ من بعد از دیدنِ اون حجمِ برگه کاملا برای خواننده قابل درک هست !!!

و همچنین مراقبّ عزیز که پاکتِ دسمال کاغذی را با پاکتِ تقلب اشتباه گرفته و همۀ زار و زندگیِ زیرِ دستم رو بهم ریخت ! «مراقبِ گرامی ، من که اهل تقلب نیستم ، اما اگه هم می‌خواستم تقلب کنم اینقد ناشیانه آخه ؟!!!!»

و مراقبِ دیگری که به التماس ها و قیافۀ لت و پارِ من توجهی نکرد و بدون اخطارِ قبلی و بدلیلِ تمام شدنِ وقتِ سئوالاتِ تستی ، پاسخنامه را از زیرِ دستم کشید و با خودش برد ، در اون زمان حکایتِ من ، حکایتِ شعر معروفِ «او می‌دویدُ من می‌دویدم» بود :|

نکتۀ دیگری که باید متذکر بشم اینه که متد پیام نور تنها لطفی که در حقِ من کرده «متنفر» کردنِ من از معماری کامپیوتر و مدار منطقی بوده ! درس‌های پایه و اصلیِ رشته‌م ، دست گل‌شون درد نکنه واقعا :| ، حالا مهم نیست که بگن من تنبل بودم و درس نخوندم

خلاصه که وروره از این امتحان شاید سربلند بیرون نیامد ، اما کوله ای و توشه ای تجربه کسب نمود ، امیدوارم قبول بشم و این درسِ معماری کامپیوترِ یقۀ مارو ول کنه !

دسته‌ها:روزنوشت
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 582 مشترک دیگر بپیوندید