تعطیلات میان ترم

فوریه 8, 2010 با ververehgis

بازم آخر ترم شده و تازه امتحانا تموم شده ، همه دانشجوها به آرامش نسبی اعصاب (حداقل از بابت تمام شدن امتحانات) رسیدن ؛ ولی از اونور فشار عصبی اعلام نمرات شروع شده (هیجانی در حد دیدن فیلم های ترسناک و یا اکشن با چشمان خیره به اضافه جیغ زدن تا سر حد مرگ و گاهی احساساتی شدن)

خدا به همکلاسی های ما خیر بده ، منم شدم کانال ارتباطی بچه ها برای ارتباط با اساتید ؛ حالا کاش یه خورده اعتبار هم داشتیم که خرج کنیم ! حداقل سرم گرم می شه …

پاتکی بزنیم به خاطرات این ترم

این ترم در پست مقدس مسئولیت سایت کامپیوتر باز هم تجربه کسب نمودم ؛ مهمترینش این بود که رو حرف هیچکدوم از مسئولین نباید حساب کرد ؛ حالا این قضیه رو باید تعمیم داد تا رسید به رئیس دانشگاه پیام نور ، هیچ فرقی هم قائل نمی شم چون به قدر کافی سوتی دیدم مطمئن شدم مثال نقضی وجود نداره !

در باب پیام نور همین بس که فقط رشته اضافه می شه و عین گوسفند آدم وارد می شه ولی امکاناتی وجود نداره ! یعنی وقتی وارد شدی تازه می فهمی باید سرت رو بندازی تو کتاب فقط کتابه رو بخوری ؛ انتظار هیچ گونه کار عملی نباید داشته باشی

رئیس دانشگاهمون هم تو تلویزیون میاد با توجه به این قانون و اون تبصره می گه : آقا پیام نوره غلط کردی اومدی ، حالا هم که اومدی بشین درستو بخون ، درخواست اضافه هم نکن می زنم زیر چشت بادمجون می کارم !

…….

بجای خط بالا هر بد و بیراهی که دوست داشتید نثارش کنید !!! آخه خیر سرمون یه درجه ارتقا آموزشی پیدا کردیم اومدیم مرکز آموزش عالی نه مرکز آموزش آلی !!!!

یادش بخیر یه استادی داشتیم ، شل و ول بود در حد ژلاتین ! یه بار در سایت ایستاده بودیم منتظر استاده ؛ از دور هیکل ژلاتینیش رو دیدیم ، همه بچه ها رفتن تو کلاس ؛ به من که رسید یه لبخنده موزیانه ای زد و گفت : تبلیغ مایع دستشویی پریل رو دیدی ؟ فرار چربی ها موقع ریخته شدن مایع ظرفشویی !!!

در این مثال استاد گرامی نقش مایع ظرفشویی و دوستانی که دم در ایستاده بودن نقش چربی را اجرا کردن !

پی نوشت :

رئیس دانشگاه پیام نور : ما در این دانشگاه کیفیت آموزش رو بالا بردیم

( جمعیت از خنده متلاشی می شود ! )

پنجه‌ خنیاگران از تار می‌ترسد …

فوریه 3, 2010 با ververehgis

امروز با خستگی و کلافگی باطنی م به دانشگاه رفتم
باید یه جوری خودم رو سرگرم کنم ، اگه بشینم تو خونه دق می کنم
درد های فصلی من بازم شروع شد . نیم سوزی های همیشگی من …
در راه برگشت به خونه توی تاکسی  ، رادیو فردا ، آهنگ منیژه دولت خواننده تاجیک رو پخش کرد با این مضمون :

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی
کوچ کرده دسته دسته، آشنایان، عندلیبان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

وای از دنیا که یار از یار می‌ترسد
غنچه‌های تشنه از گلزار می‌ترسد
عاشق از آوازه‌ دیدار می‌ترسد
پنجه‌ی خنیاگران از تار می‌ترسد
شهسوار از جاده‌ هموار می‌ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می‌ترسد

سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
سال‌های انتظار بر من و تو بد گذشت
آشنا ناآشنا شد، تا بلی گفتم، بلا شد
گریه کردم، ناله کردم، حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه‌ ویرانه را بر سر زدم
آب از آبی نجنبید، خفته در خوابی نجنبید

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

وای از دنیا که یار از یار می‌ترسد
غنچه‌های تشنه از گلزار می‌ترسد
عاشق از آوازه‌ دیدار می‌ترسد
پنجه‌ خنیاگران از تار می‌ترسد
شهسوار از جاده هموار می‌ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می‌ترسد

چشمه‌ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
آسمان افسانه‌ ما را به دست کم گرفت
جام‌ها جوشی ندارد، عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله‌هایم هیچ کس گوشی ندارد

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی
کوچ کرده دسته دسته، آشنایان، عندلیبان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

بازآ، تا کاروان رفته بازآید
بازآ، تا دلبران ناز ناز آید
بازآ، تا مطرب و آهنگ و ساز آید
با گل‌افشانان نگار دل‌نواز آید
بازآ، تا بر در حافظ سر اندازیم
گل بیفشانیم و می در ساغر اندازیم

همین بس …

دانلود : لینک اصلی | لینک کمکی